لاو سینما : سینمای ایران و جهان

نمایی که دوربین به آرامی به درب اتاق همیشه بسته امیر حرکت می کند می تواند نمونه ای جذاب از این رویکرد باشد.

آخرين به روز رساني : جمعه 25 آبان 1397


کل مطلب : 4659 مطلب / کل بازديد : 663,4711
تبليغات

خرید بلیت شعله ور
خرید بلیت یک کیلو و بیست و یک گرم
خريد بليت چراغ های ناتمام
خرید بلیت داش آکل
خرید بلیت تنگه ابوقریب
خرید بلیت پشت دیوار سکوت
خرید بلیت خرگیوش





موضوع : سینمای ایران
کد مطلب : 4306
تاريخ انتشار : دوشنبه 16 بهمن 1396 - 23:40

وحید حسینی نامی کارگردان فیلم کوتاه در یادداشتی درباره فیلم «امیر» ساخته نیما اقلیما نوشت و این اثر فیلم اولی را تازه نفس دانست.

متن یادداشت بدین شرح است: «در سال های اخیر همواره یکی از هیجان های جشنواره فیلم های اول کارگردان های جوان است؛ نسل تازه نفسی که با شور و طراوت، یکدستی و ملال جشنواره را به هم می زنند و پیشنهاد های تازه ای برای سینما در چنته دارند و اغلب شگفتی ساز هم می شوند هرچند در دو سه سال اخیر متاسفانه اراده ای محکم برای نادیده انگاشتن و محدود کردن این صداهای نو به وجود آمده است و با بهانه های متنوع و دستکاری های سالانه آیین نامه جشنواره حضور و بروز فیلم های اول و سینمای مستقل کمتر از همیشه شده است. دیگر نه بخش نگاه نو وجود خارجی دارد و نه فیلم های هنر و تجربه فرصت اکران در فجر را بدست می آورند و سهم جوانان از این جشن ملی روز به روز کمتر می شود و این فرصت سوزی ها و ناروایی ها در بسط ناامیدی و دلسردی در میان سینماگران جوان، در دوره ای که موسوم به تدبیر و امید است نقش مهمی دارد.

«امیر» یکی از معدود فیلم های اول جشنواره سی و ششم است و هنوز این ایده را زنده نگه می دارد که فیلم های اول می توانند طراوت و تلنگری در بین فیلم های رایج جشنواره به حساب بیایند و وقتی سالن سینما را ترک می کنید از احساس رضایت آکنده باشید.

«امیر» روایتی با حوصله، دقیق و سنجیده از یک قهرمان در دل شهری بی رحم است. «امیر» به معنای واقعی یک فیلم شهری محسوب می شود، نه به این معنا که داستان در لوکیشن های شهری روی می دهد، بلکه از این منظر که شهر تبدیل به یک عنصر زیبایی شناسی در فیلم می شود و کارکرد دراماتیک و حتی پیش برنده روایت را دارد. نیما اقلیما با اصرار بر فرم بصری که انتخاب کرده است تا حد زیادی می تواند از عهده کنترل همه عناصر در درون این نظام بصری بر بیاید. بدیهی ترین مواجهه با این قصه می توانست یک فشار بصری و التهاب و دینامیسم باشد که اقلیما هوشمندانه همه آنها را کنار گذاشته و بر ایده بصری خود اصرار می ورزد و این نکته، مبنای تفاوت فیلم امیر در روایت قصه ای است که تا آخر فیلم جان دارد و نفس می کشد.

حول آدم های فیلم «امیر» فضاهای منفی و تهی وجود دارد که رفته رفته به خصلتی در فرم این فیلم بدل می شود و این تهی بودن گویی از قصه تلخ و آدم های درگل مانده وام می گیرند. اقلیما به خوبی دربرابر کلیشه نشان دادن و توضیح دادن مقاومت می کند و همینجاست که شهر، اصوات و حتی اشیا کاربردی غیر از آکسسوار معمولی پیدا می کنند و تبدیل به پیشرانه های روایی در فیلم می شوند. این خست در ارائه اطلاعات و توضیح درباره آدم ها و در راس آنها شخصیت امیر و حوصله ای که کارگردان به خرج داده است در یک فیلم اول قابل تحسین است چراکه کارگردان با شلوغ کاری و به رخ کشیدن قدرت کارگردانی و تقطیع های مجذوب کننده در مسیر اثبات خود نیست، او راه خود را می رود و تا اندازه زیادی در این مسیر موفق است و بار خود را به منزل می رساند. نمایی که دوربین به آرامی به درب اتاق همیشه بسته امیر حرکت می کند می تواند نمونه ای جذاب از این رویکرد باشد.

اقلیما تلاش می کند به رغم اندوه هایی که در فیلم جاری است و تقریبآ همه آدم های فیلم درگیر مشکلات بنیادینی هستند، فیلم به سمت سوگواری و آه و ناله نرود و شخصیت جدی و مصمم امیر با ایفای خوب میلاد کی مرام کنترل اوضاع را در دست می گیرد. شخصیت امیر این ظرفیت را دارد که در دام کلیشه های رایج گرفتار شود ولی اغلب می تواند خود را برهاند. به طور نمونه در جایی که امیر به خواهر خود می گوید که نامرد است دچار این عارضه می شود.

کنترل همه عناصر فیلم در مبحث بازیگری نیز خود را نشان می دهد و میلاد کی مرام که استعداد ایفای حداکثری و حجیم شده را دارد، این بار او را در قامت کاراکتری کم حرف، جدی و فروخورده می بینیم و این تا انتها ادامه دارد و این سرد و تلخ بودن را نه در ظاهر بلکه به شکلی درونی اجرا می کند.

اما نکته ای که در این فیلم نگارنده را تا انتها آزار می داد این بود که فیلمساز برای تنفس در قصه و ایجاد صحنه های خنده دار لجام کار از دستش در می رود و از کنترلی که وصف آن رفت خبری نیست. شخصیت مستخدم مجتمع مسکونی هم در مزه پرانی افراط می کند و بازی شلخته و باورناپذیری دارد و همه تاثیرگذاری اش به خاطر لهجه است که خنده دار به نظر می رسد و این یک برخورد مرتجعانه است. اینکه در یک همچین فیلم استریلیزه ای به لحاظ روایت و فرم لهجه یک کاراکتر دستمایه خنداندن قرار بگیرد خیلی توی ذوق می زند.

فیلم در پایان خود کمی دچار لکنت می شود. گویی چند بار و در چند نما به پایان می رسد و این تشویش در پایان آزاردهنده است. فیلم یکبار در فرودگاه، یکبار در پشت بام مجتمع مسکونی با بک گراند فرودگاه و یکبار با حضور فرزند علی، اردلان و دیده شدن او برای اولین بار به پایان می رسد. فیلمساز خود نیز در اینکه فیلم کجا به پایان می رسد مردد است.

 

مطالب مرتبط
مطلب زنده
پربازديد