لاو سینما : سینمای ایران و جهان

یک فیلم را انتخاب کنند. بنابراین در آنجا ‌هزاران مناسبات است که می‌تواند مانع از انتخاب «نفس» باشد.

آخرين به روز رساني : پنجشنبه 22 آذر 1397


کل مطلب : 4671 مطلب / کل بازديد : 698,1491
تبليغات

خرید بلیت شعله ور
خرید بلیت یک کیلو و بیست و یک گرم
خريد بليت چراغ های ناتمام
خرید بلیت داش آکل
خرید بلیت تنگه ابوقریب
خرید بلیت پشت دیوار سکوت
خرید بلیت خرگیوش





موضوع : سینمای ایران
کد مطلب : 3858
تاريخ انتشار : یکشنبه 26 آذر 1396 - 18:57

نفس به عنوان سومین و تازه ترین اثر نرگس آبیار، به رغم اینکه به لحاظ روایی، «پلات» مرکزی و خط داستانی مدونی، حداقل به معنای کلاسیک اش ندارد و بیشتر مشمول برش هایی است از شخصیت اصلی در گذر از موقعیت هایی متعدد و متنوع که روایتگر چند سال زندگی او در دوران کودکی اند، باز هم می توانست فیلم خوبی باشد؛ البته به شرط آنکه اولاً زودتر معلوم شود که فیلم به لحاظ داستانی، دقیقاً چه زمانی شروع می شود و چه سبکی را برای خود برمی گزیند؛

و ثانیاً آنکه برای سرمنزل نهایی اش، چه به لحاظ داستانی و چه به لحاظ حدیث نفس و درونمایه ای، هدف معین و مشخصی درنظر می گرفت؛

و ثالثاً آنکه برای بیان بی لکنت و بدون تأویل فرامتنی درونمایه و حدیث نفس نهایی اش، فراز و فرودهای دراماتیک تر و دارای متریال داستانی بیشتری را برمی گزید و وجه ضدجنگ اش را تنها خلاصه و منحصر در یک بمباران و کشته شدن شخصیت اصلی و سردادن صرفاً تأویل گونه ی این مرثیه ی دقیقه نودی که «جنگ عجب عزیزانی را از ما گرفت» نمی کرد و حداقل جنگ را به نحوی بالفعل وارد مناسبات زندگی شخصیت اصلی فیلم کرده و به عنصر درونی این پرتره ی شخصیت بدل می کرد؛

و رابعاً آنکه به تناسب گذشت زمان، به شخصیت اصلی اش، رشد و نمو فیزیکی و رفتاری و گفتاری و حداقل فکری می بخشید و نه اینکه گذشت حداقل چهار ساله ی زمان را نتوان نه فقط در گریم و صدا و چهره ی شخصیت اصلی، که در شمایل ظاهری هیچ کدام از دیگر آدم های داستان نیز حس کرد، تا به سبب اش، عنصر زمان که طبیعتاً در یک پرتره ی شخصیت و روایتی اتوبیوگرافیک نقشی اساسی دارد مخدوش شود؛

و خامساً آنکه همانگونه که وجود شناسه های زمان درون وقایع و رویدادها و مکان ها، به ویژه در دهه ی 50، در اثر متبلور و متعین است، نسبت به وجود عینی و قابل باور همین شناسه ها در بازه ی سه-چهار ساله ی بعد از انقلاب فیلم، سهل انگارانه رفتار نمی شد تا هم بازه ی بعد از انقلاب فیلم به طرز غریبی غیرقابل باور نشود و هم قوام و پیوستگی حضور شناسه ی زمان که یکی از ضرورت های یک اثر اتوبیوگرافیک دارای سیر زمانی است، حفظ شود؛ و رفع نقصان هایی از این دست.

نفس ساخته نرگس ابیاردر نگاهی مرکزی و عمده تر البته نفس نرگس آبیار، از جهات زیادی و به ویژه از منظر سبک و ساختار تئوریک روایی و نحوه ی شکل دادن یک فیلم شخصیت، شباهت زیادی به ابجد ابولفضل جلیلی دارد و همچون آن فیلم، درپی شکل دادن پرتره ی شخصیتی از طریق روایتی اتوبیوگرافیک است. این روایت اتوبیوگرافیک در فیلم آبیار، همچون فیلم جلیلی، از خرده روایت های متعددی تشکیل شده اند که البته این بار با واقعه نگاری کمتر و حس و غلظت دراماتیک بیشتر و عینی تر و ملموس تر و محسوس تری نسبت به ابجد جلیلی که در آن خرده روایت ها به رغم واقعه نگاری پررنگ تر، اغلب گزارشی و خبری هستند عرضه می شوند و چه در خلق کلیتی به مثابه شخصیت دراماتیک، چه در معرفی شناسه های شخصیتی بازیگوشانه و تخیل محور، پرسشگرانه و کنجکاوانه و در عین حال، معصومانه شخصیت اصلی و چه در شکل دادن و ارائه ی کلی و لانگ شات گونه ی پرتره ی شخصیتی کودکانه از طریق ساختار روایی اتوبیوگرافیک، به رغم برخی گسست های روایی و چندپارگی های حاصل از مجزا بودن ذاتی برخی خرده روایت ها از یکدیگر، مجموعاً چندان ناموفق نیز نیستند اما در مدیوم شات و به ویژه در کلوزآپ، شوربختانه هیچگونه هدف و غایت و مقصد و مقصودی را دنبال نمی کنند.

 

شاید یکی از علل نقصان هایی که در همین زمینه ایجاد شده، مربوط به این باشد که نرگس آبیار می خواسته صرفاً از جمع جبری خرده روایت های متعددی که تا یک ساعت اول زمان فیلم، فقط و فقط نقش معرفی اولیه ی شخصیت را دارند و شخصیت را بزرگ نمی کنند و رشد و نمو نمی دهند و وارد ساحت های جدی تر و مؤثرتری از زندگی فرد نمی شوند، پرتره ی شخصیت تشکیل دهد؛ بی آنکه خرده روایت های مذکور، دارای روند و مسیر مدون خطی و مقصدی معین و مشخص بوده و از هماهنگی و تناسب و انسجامی تماتیک و ریتمیک برخوردار باشند؛ و همین موجب شده تا به رغم لحن مفرح، صمیمانه و سمپاتیک و بیان سلیس، خالص، صریح و دلنشین موجود در ساحت روایت رویدادها اما توالی پرتعدادشان، بی آنکه برخی شان اساساً ارتباطی با یکدیگر داشته باشند و بدون پیشبرد مؤثر قصه در جهت معین شخصیتی، رویدادها را تدریجاً خنثی و خسته کننده و بعضاً قابل تعویض و جایگزینی با یکدیگر و به بیانی رُک تر، علی السویه و علی البدل و قابل حذف می کند و هم تبعاً و هم طبعاً دنبال کردن شان را عبث؛ ضمن اینکه حتی تم نام آشنا و عینیت یافته ی فیلم در قالب تضاد فرد با جامعه ی پیرامونی که ذیل عدم ادراک خلاقیت ها و اعمال و رفتار بازیگوشانه و کنجکاوانه و پرسشگرانه ی شخصیت اصلی توسط پیرامون اش مصداق می یابد را نیز رفته رفته از موضوعیت و هرگونه کارکردزایی دراماتیکی ساقط می کند.

 

نفس ساخته نرگس آبیاربه نظر می رسد فیلمساز محترم، اگر هم مدیوم های ادبیات و سینما را به نحوی انتزاعی و خلط گونه با هم اشتباه نگرفته باشد، حداقل در تطابق و همپوشانی میان این دو مدیوم، آن هم با محوریت مشی و منشی کلیشه زدایانه، دچار تضاد ساختاری و محوری شده است. برای نمونه، ریتم داستان به هیچ عنوان متوازن و یکدست نیست و پیشبرد لاک پشتی داستان شخصیت تا یک ساعت اول، تناسبی با شتاب فزاینده ی پس از آن ندارد؛ نکته ای که در ساحت ادبیات با مصداق داستان و رمان، با توجه به مختصات ساختار و قابلیت تفکیک و فصل بندی مقاطع و همچنین نوع متفاوت مواجهه ی مخاطب با یک کتاب نسبت به بک فیلم، لزوماً نقصان محسوب نمی شود اما در سینما با مصداق یک فیلم داستانی، با توجه به لزوم شکل دادن یک خط سیر داستانی مدون و متوازن و ایجاد کشش و جذابیت برای مخاطب جهت دنبال کردن ادامه ی این خط سیر و همچنین ایجاد تناسبی منطقی میان سرعت پیشبرد قصه و توان و میزان دنبال کردن آن توسط مخاطب، حتماً نقصانی بنیادین به حساب می آید. نمونه ی دیگر آنکه وقایع، اگرچه بالقوه دارای بار دراماتیک هستند اما با توجه به اینکه فیلمساز با شیوه ای مختص ادبیات، توصیف گونه سعی در توضیح و مصور کردن شان داشته (که در این میان، انیمیشن هایی که برای توضیح و توصیف تخیل و حس کودک بکار گرفته شده اند، بارزترین نمونه ی این طریقت اند)، در اینکه چه میزان، حس و حال و تعین شان مناسب یک فیلم سینمایی داستانی باشد، محل تردید جدی وجود دارد؛ امری که باز هم در ادبیات با مصداق رمان، نمی تواند نقصان تلقی شود؛ چرا که بخش اعظمی از تصور جهان اثر و حس وقایع، ولو با توجه به سطور و کلمات بکار رفته در آن، به عهده ی ذهن مخاطب است اما در سینما با مصداق یک فیلم داستانی، علاوه بر قوت متن، نمایش عینیت یافته ی حس نهفته در وقایع نیز از ملزومات جدی است و لذا صرفاً توضیح و توصیف و مصور کردن شان و واگذار کردن پرداخت عینی شان به ذهن مخاطب، حس دراماتیک بایسته ی مخاطب یک اثر سینمایی را ارضا نمی کند.

 

مطالب مرتبط
مطلب زنده
پربازديد