لاو سینما : سینمای ایران و جهان

چند تا از همکلاسی‌هام‌ دستشان را به شکل هفت‌تیر گرفته‌اند. شاید من هم سودای این کار را داشتم‌، ولی وجود معلم بالای سرم …

آخرين به روز رساني : پنجشنبه 29 شهریور 1397


کل مطلب : 4520 مطلب / کل بازديد : 608,7141
تبليغات

خرید بلیت شعله ور
خرید بلیت یک کیلو و بیست و یک گرم
خريد بليت چراغ های ناتمام
خرید بلیت داش آکل
خرید بلیت تنگه ابوقریب
خرید بلیت پشت دیوار سکوت
خرید بلیت خرگیوش





موضوع : هنرمندان
کد مطلب : 3848
تاريخ انتشار : جمعه 24 آذر 1396 - 17:18

ابراهیم حاتمی‌کیا در توضیح عکس زیر نوشته است:

آن‌ موقع‌ها سینما رفتن برایم تابو بود. فقط یک منفذ ورود به سینما داشتم و آن هم پسرعمویم بود. او به سینما می‌رفت، وقتی فیلمی را می‌دید که به نظر خودش برای سن من مجاز می‌آمد، دفعه بعد من را هم با خودش می‌برد. یک بار اتفاق بدی افتاد. سینماها فیلم «مسابقه مرگبار» را  گذاشته بودند … پسرعمویم حواسش نبود، نگو که این فیلم یک صحنه‌ای داشت که همه داخل یک جایی برهنه بودند. وقتی این صحنه شروع شد، پسرعمویم رسما چشم‌های من را محکم گرفت که تکان نخورم. بیشتر می‌ترسید که من در خانه بگویم که یک همچین اتفاقی افتاده. با این اوصاف اگر جمع بزنیم من قبل از انقلاب کل فیلم‌های سینمایی که دیدم شاید به ۱۰، ۱۲ تا برسد ولی عشق سینما رفتن را با خودم داشتم. اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم قرار است روزی خودم هم وارد این سینما بشوم.

چند تا از همکلاسی‌هام‌ دستشان را به شکل هفت‌تیر گرفته‌اند. شاید من هم سودای این کار را داشتم‌، ولی وجود معلم بالای سرم …

 

مطالب مرتبط
مطلب زنده
پربازديد